اعتماد؛ سرمایهای که بیصدا از دست میرود
- شناسه خبر: 24011
- تاریخ و زمان ارسال: ۵ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۲۶
- منتشرکننده: مدیریت

سمانه بیک محمدی/وقتی قیمت دلار در یک روز چند درصد بالا میرود، فقط یک عدد تغییر نمیکند بلکه چیزی در ذهن مردم میشکند که اسمش اعتماد است و این اعتماد، برخلاف نفت یا ذخایر ارزی، در هیچ ترازنامهای ثبت نمیشود.
سالهاست درباره تورم به عنوان یک پدیده پولی حرف میزنیم؛ حجم نقدینگی، پایه پولی، کسری بودجه. اینها همه درستاند، اما کافی نیستند زیرا تورم در ایران بیشتر از آنکه محصول سیاست پولی باشد، محصول انتظارات است. وقتی مردم مطمئناند فردا گرانتر از امروز است، رفتارشان را تغییر میدهند آن هم نه به خاطر نیاز، بلکه به خاطر ترس. همان لحظه است که سیاستگذار دیگر بازی را در دست ندارد زیرا اقتصاد، پیش از آنکه اجرا شود، در ذهنهای مردم اجرا شده است.
اینکه چرا سیاستهای تثبیتی ما معمولاً دیر اثر میکنند یا اصلاً اثر نمیکنند، ریشه در همین نقطه دارد. اعتماد اقتصادی با بخشنامه ساخته نمیشود بلکه با پیشبینیپذیری ساخته میشود. مردم باید بتوانند فردا را حدس بزنند. اگر قرار است تصمیمی گرفته شود، بهتر است زودتر و شفاف گفته شود تا یکشبه غافلگیرشان نکنند. هر تصمیم ناگهانی، خودش به یک شوک تبدیل میشود، نه به یک درمان.
نکته اینجاست که این بیاعتمادی در خلأ نمیماند بلکه از اقتصاد به همه جا سرریز میکند از جمله به فضای عمومی. و اتفاقاً این روزها، فضای مجازی این سرریز را تشدید میکند.
فضای مجازی را عموماً یا به صورت فرصت دیده میشود یا تهدید. هر دو نوع درست است، ولی این دوگانگی دیگر بیفایده شدهاست زیرا مسئله این نیست که شبکههای اجتماعی خوباند یا بد؛ مسئله این است که ما در آنها حرف میزنیم، اما گفتوگو نمیکنیم. درواقع تفاوت این دو را جدی نگرفتهایم. در بحث، هدف پیروزی است ولی در گفتوگو، هدف فهمیدن. فضای مجازی به طرز ساختاری، ما را به سمت اولی هُل میدهد؛ چون الگوریتمها از درگیری پول درمیآورند، نه از تفاهم.
در نتیجه قطبیشدن به وجود میآید به این معنا که آدمها دیگر با هم اختلاف نظر ندارند بلکه دارند همدیگر را دستهبندی میکنند. وقتی طرف مقابل یک «دسته» شد، دیگر لازم نیست حرفش را بشنوی. اینجاست که اعتماد اجتماعی هم مثل اعتماد اقتصادی فرسوده میشود. در این شرایط ما فقط بازار را از دست نمیدهیم بلکه فضای مشترک را هم از دست میدهیم.
و اما راهحل، نه فیلترینگ است و نه رهاسازی بلکه سواد رسانهای لازم است، اما کافی نیست. در اینجا رسانه حرفهای لازم است، اما آن هم بهتنهایی کافی نیست. آنچه کم داریم، فضاهای گفتوگوی واقعی است؛ جاهایی که آدمها مجبور باشند صورت هم را ببینند و هزینه حرفشان را بپردازند. تعارف نداریم، چنین فضاهایی کماند و شکننده. اما بدون آنها، هر اصلاحی در اقتصاد یا سیاست، روی شن ساخته میشود.
شاید ریشه هر دو مسئله یکی باشد اما اعتماد اقتصادی و اعتماد اجتماعی، در نهایت به یک احساس برمیگردند، اینکه آدم حس کند دیده و شنیده میشود. وقتی این احساس نباشد، بازار ملتهب میشود و فضای عمومی هم سمی ولی اگر چنین احساسی وجود داشته باشد، حتی مشکلات بزرگ هم قابل تحملتر میشوند.
این حرف تازهای نیست،فقط این روزها، دیرتر از همیشه شنیده شده است.






