مردی که صدا، کلمه و صحنه را با خود همراه داشت
- شناسه خبر: 24026
- تاریخ و زمان ارسال: ۵ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۳۸
- منتشرکننده: مدیریت

گزارش «بشارت نو» از زندگی و جهان هنری زندهیاد سیروس ابراهیمزاده:
سیدرضا هاشمیزاده/روزنامه نگار
بعضی هنرمندان را نمیشود با فهرست فیلمها و سریالها به یاد آورد. نامشان، پیش از آنکه به عنوان بازیگر در حافظه بنشیند، با یک صدا، یک لحن، یک مکث یا شیوه خاصی از گفتن گره خورده است. سیروس ابراهیمزاده از همین جنس بود؛ هنرمندی که وقتی حرف میزد، حتی پیش از آنکه چهرهاش دیده شود، میشد حضورش را شناخت.
صدایی که از رادیو آمد، در تئاتر تربیت شد، در دوبله تجربه اندوخت، در تلویزیون به خانهها رفت و در سینما شکل و شمایل پیدا کرد. اما این صدا فقط ابزار بازیگری نبود. پشت آن، سالها مطالعه، تئاتر، ادبیات، ترجمه و تأمل درباره هنر ایستاده بود.
سیروس ابراهیمزاده، متولد ۱۲ فروردین ۱۳۱۶ در اردبیل، پس از ۸۹ سال زندگی، روز ۳۰ شهریور ۱۴۰۵ از دنیا رفت؛ هنرمندی که بیش از شش دهه از عمر خود را در عرصه فرهنگ و هنر گذراند و سرانجام دور از وطن چشم از جهان پوشید.
اما برای شناختن او، شاید بهتر باشد به جای آغاز از پایان، از همان سالهایی شروع کنیم که هنوز نامی از او در میان نبود؛ از تئاتر.
از اردبیل تا صحنه تئاتر
ابراهیمزاده در سالهای کودکی همراه خانواده به تهران آمد و از همان سالهای مدرسه با ادبیات و نمایش بیگانه نبود. روایتهایی از دوران نوجوانی او، از تشکیل گروه نمایشی و انتشار نشریه دیواری با همکاری همکلاسیاش، هژیر داریوش، حکایت دارد؛ نشانههایی از اینکه علاقه او به هنر، خیلی زودتر از ورود رسمیاش به صحنه شکل گرفته بود.
تحصیلات دانشگاهیاش در دانشگاه تهران با زبان و ادبیات انگلیسی پیوند داشت و بعد برای آموختن تئاتر به انگلستان رفت. آنچه در زندگی او اهمیت دارد، همین پیوند همیشگی میان “زبان” و “نمایش”است؛ دو حوزهای که بعدها در بازیگری، ترجمه، نمایشنامهنویسی و شیوه بیانش به هم رسیدند. منابع موجود درباره جزئیات دقیق مدارک و محل تحصیل او در انگلستان روایتهای متفاوتی دارند، اما در اصلِ آموزش تئاتر او در بریتانیا تردیدی نیست.
او فعالیت حرفهای تئاتری خود را از میانه دهه ۱۳۳۰ و در تئاتر آناهیتا، زیر نظر مصطفی اسکویی، آغاز کرد؛ جایی که نسل مهمی از تئاتریهای ایران آموزش دیدند و تجربه کردند. ابراهیمزاده بعدها فقط بازیگر صحنه نماند. کارگردانی، نمایشنامهنویسی و ترجمه را نیز دنبال کرد و آثاری چون “تیارت فرنگی”، “شبیخون” و “لازاروس” را در کارنامه خود ثبت کرد. در مقام بازیگر نیز در نمایشهایی مانند” اتللو”، “هیاهوی بسیار برای هیچ: و “جعفرخان از فرنگ برگشته” روی صحنه رفت.
تئاتر برای او ظاهراً صرفاً یکی از شاخههای فعالیت هنری نبود؛ مدرسهای بود که بخش مهمی از شخصیت هنریاش را ساخت. حتی وقتی بعدها به سینما و تلویزیون رفت، آن تربیت صحنهای در شیوه حضورش باقی ماند؛ در بیان، در مکث، در کنترل بدن و در توجه به کلمه.
بازیگری که صدایش پیش از چهرهاش شناخته شد
اگر بخواهیم تنها یک ویژگی را به عنوان امضای هنری سیروس ابراهیمزاده انتخاب کنیم، احتمالاً باید از :بیان” نام ببریم.
او از نسلی بود که رادیو برایش فقط یک رسانه نبود؛ یک مدرسه بازیگری بود. درباره آغاز فعالیت رادیویی او در منابع مختلف تاریخهای متفاوتی ذکر شده، اما حضورش در رادیو و کارهای صوتی و نمایشی، بخشی مهم از کارنامه اوست. در کنار رادیو، از اواخر دهه ۳۰ وارد عرصه دوبله شد و با هنرمندانی چون پرویز بهرام همکاری داشت. “لورنس عربستان” و “ارتش سری” از جمله آثاری هستند که نام او در ارتباط با دوبله آنها ذکر شده است.
برای چند نسل از مخاطبان، صدای ابراهیمزاده حتی از چهرهاش آشناتر بود. همان صدایی که در نمایشهای رادیویی، کتابهای صوتی و آثار روایی شنیده میشد، بعدها وقتی از تلویزیون یا سینما به گوش میرسید، شخصیت او را از بسیاری از بازیگران دیگر متمایز میکرد.
در مجموعهای از آثار صوتی و روایی نیز حضور داشت؛ از “شازده کوچولو” و “پند پیر عقل” تا “از غم به شادمانی” ، “شاپرک خانوم” و “سفر به ماه”. این بخش از کارنامه او نشان میدهد که نسبتش با صدا، اتفاقی و فرعی نبود؛ صدا یکی از میدانهای اصلی آفرینش او بود.

ورود به سینما؛ از “حسن کچل” تا نقشهای ماندگار
ابراهیمزاده در سال ۱۳۴۹ با “حسن کچل” به کارگردانی علی حاتمی وارد سینما شد. این آغاز، او را در مسیر همکاری با برخی از مهمترین سینماگران چند دهه بعد قرار داد؛ از علی حاتمی و پرویز صیاد تا سیروس الوند، مهدی فخیمزاده، ابراهیم وحیدزاده، داوود میرباقری، پوران درخشنده و سامان مقدم.
:ستارخان” و “کمالالملک” از جمله تجربههای او با علی حاتمی بودند؛ فیلمهایی که در آنها بازیگری بیش از آنکه به معنای حضور صرف در قاب باشد، به بخشی از فضای تاریخی و زبانی اثر تبدیل میشد.
بعدتر، در “همسر”، “مجسمه”، “چهره”، “هتل کارتن”، “مسافر ری”، “شمعی در باد”، “دلبران”، “مومیایی ۳”، “مکس”، “تله “، “شام عروسی”، “سوغات فرنگ” و آثار دیگر، طیفی متنوع از نقشها را تجربه کرد. همین تنوع شاید یکی از نکات مهم در کارنامه او باشد. ابراهیمزاده در یک قالب ثابت باقی نماند. نقشهای جدی، طنز، خاکستری و گاه منفی را تجربه کرد و تلاش داشت هر شخصیت را با مختصات خودش بسازد. در میان این آثار، “مومیایی ۳”جایگاه ویژهای دارد؛ ابراهیمزاده برای بازی در این فیلم، تندیس زرین بهترین بازیگر نقش دوم مرد را از چهارمین جشن خانه سینما دریافت کرد. اما شاید جایگاه او در سینما را نتوان فقط با جایزه یا تعداد فیلمها سنجید. او از آن بازیگرانی بود که حتی در نقشهای کوتاه نیز به شخصیت، لحن و جزئیات توجه داشت؛ حضوری که الزاماً پر سر و صدا نبود، اما میتوانست در ذهن بماند.
تلویزیون؛ چهرهای که به خانهها آمد
اگر سینما برای ابراهیمزاده میدان تجربه نقشهای متنوع بود، تلویزیون وسیعترین دایره مخاطبان او را ساخت.
“اختاپوس”، “آرایشگاه زیبا”، “گالشهای مادربزرگ”، “عطر گل یاس”، “تنهاترین سردار”، “ولایت عشق”، “خانه ما”، “کاکتوس”، “حس سوم” ، “آشپزباشی”، “ساختمان پزشکان” و آثار دیگر، هرکدام بخشی از حضور او در حافظه تلویزیونی چند نسل هستند.
در “ولایت عشق” در نقش فضل بن سهل ظاهر شد؛ در “آرایشگاه زیبا” و “کاکتوس” و دیگر مجموعهها نیز وجه دیگری از توانایی او در بازی با لحن، موقعیت و طنز دیده شد.
با این حال، آنچه در حضور تلویزیونی ابراهیمزاده اهمیت داشت، فقط دیدهشدن نبود. او در تلویزیون نیز همان ویژگی تئاتری خود را حفظ کرده بود. شخصیت را از مسیر کلام و رفتار میساخت، نه صرفاً از طریق ظاهر.
آخرین فیلم سینمایی اکرانشده او “تاکسی نارنجی” به کارگردانی ابراهیم وحیدزاده در سال ۱۳۸۷ بود و پس از آن حضورش در سینما و تئاتر ایران بسیار کمرنگتر شد.
مردی که فقط بازیگر نبود
شاید یکی از خطاهای رایج در مواجهه با کارنامه سیروس ابراهیمزاده این باشد که او را صرفاً در قاب بازیگری ببینیم.
او نمایشنامه مینوشت، ترجمه میکرد، کارگردانی میکرد و با ادبیات رابطهای جدی داشت. آثاری چون “رستوران”، “نوزاد”، “لازاروس”، “رهانیدن”، “تیارت فرنگی”، “شبیخون”، “یک خواهش کوچک”، “پشت چراغ قرمز” و مجموعه داستان “از سوراخ کلید” در کارنامه مکتوب او ثبت شدهاند.
در ترجمه نیز به سراغ آثار ادبی رفت و ترجمههایی از جمله “ثروت ملل” آدام اسمیت و آثاری از ماکسیم گورکی و ای.ای. میلْن به نام او ثبت شده است.
این وجه از شخصیت او اهمیت زیادی دارد، چون نشان میدهد بازیگری برای ابراهیمزاده از متن جدا نبود. او پیش از آنکه شخصیت را بازی کند، به کلمه و ساختار و جهان متن توجه داشت.
شاید به همین دلیل است که در بازیهایش، “گفتن” اهمیت ویژهای پیدا میکرد. برای او کلمه فقط دیالوگ نبود؛ بخشی از شخصیت بود.
گزیدهکاری به جای پرکاری
در سالهای پایانی فعالیت حرفهای، ابراهیمزاده برخلاف بسیاری از بازیگران همنسل خود، حضور پرشماری در آثار تصویری نداشت. اما این کمکاری را نمیتوان صرفاً به حذفشدن از چرخه تولید نسبت داد.
در روایتهایی که از نگاه او به کار و انتخاب نقشها باقی مانده، میتوان دید که تعداد آثار برایش معیار نهایی نبود. او از وفاداری به باورها و انتخابهای شخصی خود سخن گفته بود و همسرش، ناهید کبیری، شاعر و نویسنده، نیز از همراهی و تشویق او به گزیدهکاری گفته است.
این ویژگی، تصویری متفاوت از هنرمندانی به دست میدهد که میخواهند در همه دورهها و در همه آثار حضور داشته باشند. ابراهیمزاده ظاهراً ترجیح داده بود هر پیشنهادی را نپذیرد و برای حفظ مسیر شخصی خود، حتی کمکارتر شود.
در نتیجه، کارنامهاش شاید از نظر تعداد، به اندازه برخی همنسلانش طولانی نباشد؛ اما در چند رسانه و چند حوزه پراکنده شده است: تئاتر، رادیو، دوبله، تلویزیون، سینما، نمایشنامه، ترجمه و ادبیات.
هنرمندی با یک ریشه و چند شاخه
اگر زندگی هنری سیروس ابراهیمزاده را از دور نگاه کنیم، بیش از آنکه با مجموعهای از فعالیتهای جداگانه روبهرو شویم، به درختی میرسیم که ریشهاش در تئاتر و ادبیات است و شاخههایش به رادیو، دوبله، سینما، تلویزیون، ترجمه و نمایشنامهنویسی کشیده شده است.
این چندوجهی بودن، شاید مهمترین ویژگی او باشد.
او از نسلی بود که بازیگری را با مطالعه و تمرین میآموخت؛ نسلی که تئاتر را جدی میگرفت و میان بازیگر، نویسنده، مترجم و کارگردان مرزهای سختی نمیکشید. برای همین، وقتی درباره هنر سخن میگفت، از ادبیات و زبان و آموزش و تماشاگر نیز حرف میزد.
او بر اهمیت ادبیات کلاسیک فارسی و پیوند هنرمند معاصر با ریشههای زبان و فرهنگ ایرانی تأکید داشت. همچنین درباره آموزش هنر، نقش استاد را تنها انتقالدهنده اطلاعات نمیدانست و بر کشف استعداد و پرورش خلاقیت تأکید میکرد.
این نگاه، شخصیت هنری او را از یک “چهره” به یک “فرهنگورز” نزدیک میکرد.
و سرانجام، یک صدا میماند
احتمالاً سالها بعد، وقتی نام سیروس ابراهیمزاده دوباره در میان نسلهای تازه مطرح شود، همه جزئیات کارنامهاش به یک اندازه به یاد نخواهند ماند.
شاید کسی او را با “کمالالملک” به یاد بیاورد، دیگری با “مومیایی ۳”، دیگری با “آرایشگاه زیبا” با “ولایت عشق”، دیگری با “کاکتوس” و “ساختمان پزشکان”. برای عدهای نیز اصلاً تصویر مهم نباشد؛ صدایش باشد که از سالهای دور مانده است؛ صدایی که از رادیو آمده، در دوبله شنیده شده و از تلویزیون به اتاقهای خانههای ایرانی راه پیدا کرده است.
و شاید همین، خلاصه زندگی هنرمندی باشد که هیچگاه تنها یک بازیگر نبود.
سیروس ابراهیمزاده در زمانی طولانی از تاریخ هنر ایران زیست؛ از روزگار تئاتر آناهیتا و رادیو و دوبله تا سینمای علی حاتمی و تلویزیون سالهای بعد، از صحنه نمایش تا کتاب و ترجمه. او از یک هنر به هنر دیگر نرفت؛ همه آنها را در امتداد یکدیگر زندگی کرد.
درگذشت او در ۳۰ شهریور ۱۴۰۵، پایان یک زندگی ۸۹ ساله بود؛ اما برای هنرمندی با چنین کارنامهای، مرگ لزوماً به معنای خاموشی نیست.
بعضی صداها بعد از رفتن صاحبشان تازه بیشتر شنیده میشوند.
صدای سیروس ابراهیمزاده هم از همان صداهاست؛ صدایی که از پشت قابها، از میان واژهها و از لابهلای سالهای دور میآید و به ما یادآوری میکند که یک هنرمند را نمیتوان فقط با نقشهایی که بازی کرده به خاطر سپرد.
گاهی خودِ صدا، تمام آن چیزی است که از یک عمر هنر باقی میماند.






