طلوع بحران آلودگی هوا از دل تالاب های خاموش
- شناسه خبر: 15644
- تاریخ و زمان ارسال: 22 تیر 1404 ساعت 10:12
- منتشرکننده: مدیریت

«بشارت نو» از هجوم ریزگردها و واکاوی تنگی نفس در کلانشهرها گزارش می دهد:
فیروزه نعیمی/در روزگاری نه چندان دور، هوای پاک نعمتی بدیهی و بیهزینه تلقی میشد؛ نعمتی که انسان کمتر به بهای آن میاندیشید. اما این روزها، تنفس در کلانشهرهایی چون تهران و کرج بدل به تجربهای تلخ و نفسگیر شده است. سایه خاکستری ریزگردها بار دیگر زنگ خطر آلودگی هوا را به صدا درآورده وبا چهرهای ناپیدا و حرکتی خاموش، اثری ویرانگر بر سلامت انسان، زمینهای کشاورزی، منابع آب، زیرساختهای شهری و حتی روان جامعه میگذارند.
کودکانی که با سرفه و تنگی نفس در خانه محبوساند، سالمندانی که در انتظار مرگ خاموشاند، بیماران قلبی و ریوی که در وضعیت هشدار زندگی میکنند و کارگرانی که ناگزیر در فضای آلوده کار میکنند همه روایتگر واقعیتی تلخاند؛ واقعیتی که منشأ آن گاه هزاران کیلومتر دورتر در بیابانهای منطقه است، اما نهال آن در بیتوجهی داخلی ریشه دارد.
در چنین شرایطی، تعطیلی مدارس، اختلال در آموزش، افزایش بار مراجعات به مراکز درمانی، کاهش بهرهوری شغلی و تحمیل هزینههای مضاعف به اقتصاد فقط بخشی از تبعات بحراناند. ریزگردها دیگر تنها ذرات معلق نیستند؛ بلکه نماد فرسایش امید به زندگی سالم در کلانشهرهای کشور شدهاند. به ویژه در تابستانهای داغ، ادامه این وضعیت، سلامت میلیونها نفر را تهدید میکند.
آغاز بحران از دل تالابهایی خاموش
تالاب صالحیه در جنوب غربی استان البرز تا همین یک دهه پیش یکی از عناصر کلیدی در حفظ رطوبت منطقه و کنترل گردوغبار محسوب میشد. این تالاب با وسعت چند هزار هکتار، نقش فیلتر طبیعی ذرات معلق را برای شهرهای بزرگی چون تهران و کرج ایفا میکرد. اما اکنون، بخش عمدهای از بستر آن ترک خورده، خشک شده و به کانونی فعال برای تولید ریزگرد بدل گشته است.

علیاصغر نوری، کارشناس محیط زیست، میگوید: «خشکی تالاب صالحیه فقط یک بحران محلی نیست، بلکه تعادل زیست محیطی کل منطقه را بر هم زده است. هر بار که باد از غرب میوزد، ذرات برخاسته از این بستر خشک مستقیماً به قلب پایتخت و شهرهای اطراف وارد میشود.»
اما صالحیه تنها تالاب در خطر نیست. تالاب بندعلیخان، در مرز استانهای البرز و قزوین نیز که زمانی مأمن پرندگان مهاجر و ذخیرهگاه تنوع زیستی منطقه بود، امروز در آستانه نابودی کامل قرار گرفته است. این تالاب با وسعتی حدود هزار هکتار به دلیل کاهش بارندگی، قطع جریانهای سطحی و برداشتهای بیرویه از سفرههای زیرزمینی تقریباً خشک شده است.
زهرا باقری، فعال محیطزیستی در شهرستان نظرآباد میگوید: «تالاب بندعلیخان میتوانست سپر دفاعی در برابر ریزگردها باشد. اکنون اما، به دلیل بیتوجهی مسئولان نه تنها نقشی در کاهش آلودگی ندارد بلکه خود به منبع گردوغبار بدل شده است.»
ریشههای داخلی؛ بحرانی خودساخته
درحالیکه برخی از طوفانهای گردوغبار منطقه به بیابانهای سوریه، عراق یا عربستان نسبت داده میشود، در مورد پایتخت و شهرهای اطراف، سهم منابع داخلی پررنگتر از همیشه شده است. سوء مدیریت منابع آب، کاهش بارندگی، حفر چاههای غیر مجاز، خشک شدن تالابها، نابودی پوشش گیاهی، توسعه ناپایدار کشاورزی و فقدان مدیریت هماهنگ همه در شکلگیری این بحران نقش داشتهاند.
سیدمحسن موسوی، فعال محیط زیستی در استان البرز میگوید: «برای سالها هشدار دادیم که کاهش حقابههای زیست محیطی، تالابها را نابود میکند. اما تصمیمگیران همچنان نگاه کوتاه مدت داشتند. وقتی تالاب صالحیه آب داشت، مانع آلودگی بود؛ حالا خودش منبع گردوغبار شده است.»
دادههای نگرانکننده؛ وضعیت قرمز برای سلامت
براساس دادههای مرکز ملی پایش کیفیت هوا، در روزهایی که باد از دشتهای قزوین میوزد، شاخص کیفیت هوا در غرب تهران از حد مجاز فراتر میرود و در برخی مناطق در وضعیت «ناسالم برای همه گروهها» قرار میگیرد.
ریزگردها تنها ریهها را نشانه نمیگیرند؛ آنها اثرات اقتصادی و روانی گستردهای دارند. طبق گزارشهای داخلی، آلودگی هوا منجر به افزایش هزینههای درمان، غیبت شغلی، کاهش بازدهی آموزشی، مهاجرتهای محیط زیستی و حتی تضعیف امنیت روانی در خانوادهها شده است.
مریم ذوالفقاری، فوق تخصص ریه هشدار میدهد: «ذرات معلق کمتر از ۲.۵ میکرون، از خطرناکترین انواع آلودگی هستند. این ذرات میتوانند وارد جریان خون شوند و بیماریهای قلبی، ریوی، آسم و حتی مرگ زودرس ایجاد کنند. ترکیب گرما با این ذرات، شرایط را برای کودکان، سالمندان و بیماران مزمن بسیار وخیمتر میکند.»
محمد نوری سپهر عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی البرز با اشاره به آثار زیانبار ذرات معلق در هوا بر ضرورت پیشگیری، آگاهسازی عمومی و اقدامات ملی و فرامنطقهای برای مقابله با این بحران زیست محیطی تأکید کرد؛ «ذرات معلق ناشی از گرد و غبار که عمدتاً بین ۲.۵ تا ۱۰ میکرون هستند به راحتی وارد دستگاه تنفسی
میشود و میتواند منجر به تشدید بیماریهای ریوی، آسم، برونشیت مزمن و حتی بیماریهای قلبی-عروقی شود. این آلودگی به ویژه برای کودکان، سالمندان، بیماران قلبی و تنفسی بسیار خطرناک است.»
وی خاطر نشان کرد: «سلامت انسانها در گرو سلامت محیط زیست است و برای دستیابی به جامعهای سالم باید مقابله با عوامل زیانآور محیطی مانند گرد و غبار جدی گرفته شود.»
فقدان برنامهریزی؛ غیبت تدبیر در دل بحران
با وجود هشدارهای متعدد کارشناسان، اقدامات عملی برای مهار بحران، محدود و غیر مؤثر بودهاند. تأمین نشدن حقابه تالابهای صالحیه و بندعلیخان، ادامه برداشت بیرویه از آبهای زیرزمینی، نبود مدیریت یکپارچه منابع طبیعی و تقابل منافع نهادی، مسیر حل بحران را مسدود کرده است.
یکی از کارشناسان محیط زیست البرز میگوید: «در جلسات استانی بارها هشدار دادهایم، اما تا زمانی که ارادهای برای هماهنگی میان نهادها وجود نداشته باشد، هیچ تغییر ملموسی رخ نمیدهد. تالابها با وعده نجات نمییابند.»
نگاهی جهانی؛ راههایی که دیگران رفتند
کشورهایی مانند چین و ترکیه در مواجهه با بحران گردوغبار، تجربههای موفقی داشتهاند. چین با اجرای پروژههای عظیم کاشت درخت در بیابانها، تثبیت خاک، انتقال آب به مناطق بحرانی و مشارکت مردمی، توانسته بخش زیادی از کانونهای گردوغبار را مهار کند. ترکیه نیز با سرمایهگذاری در احیای تالابها و سیاستهای سختگیرانه در مصرف منابع آب، موفق به کنترل نسبی طوفانهای گردوغبار در آناتولی شده است.
کارشناسان میگویند، الگوبرداری از این کشورها بدون تطابق با شرایط اقلیمی ایران بیفایده است، اما نشان میدهد که بحران قابل مهار است، اگر عزم و برنامه وجود داشته باشد.
سیاستگذاری؛ همیشه یک گام عقبتر
در سالهای اخیر، وعدههایی نظیر «احیای تالابها»، «مالچپاشی»، «تأمین حقابه» یا «کنترل مصرف منابع آب» بارها تکرار شدهاند، اما کمتر به مرحله اجرا رسیدهاند. ضعف در تخصیص بودجه، اولویت پروژههای عمرانی بر منابع طبیعی و نگاه غیر علمی به محیط زیست، باعث مزمن شدن بحران شده است.
درحالیکه برخی کشورهای منطقه با تعریف قوانین الزامآور برای حفظ منابع طبیعی عمل کردهاند، در ایران هنوز تضمینی برای اجرای سیاستهای مصوب وجود ندارد. کارشناسان تأکید میکنند که راهکار این بحران در احیای طبیعت، بازنگری در مصرف منابع و مشارکت مردم نهفته است.
رسانهها و جامعه مدنی؛ فراتر از نظارت
در چنین شرایطی، نقش رسانهها و جامعه مدنی حیاتی است. رسانهها نباید تنها به اعلام شاخصهای هوا بسنده کنند. آنها باید پرسشگر باشند، عملکرد نهادهای مسئول را به چالش بکشند، تجربههای موفق داخلی و خارجی را برجسته کنند و صدای جامعه را به سیاستگذاران برسانند.
جامعه مدنی نیز میتواند با مطالبهگری، فرهنگسازی، مشارکت در پروژههای محلی و آموزش عمومی به موتور محرک تغییر، بدل شود. راهکارهایی چون حمایت از درختکاری، ترویج آموزش محیط زیستی در مدارس، کاهش مصرف منابع و تقویت همکاریهای محلی از جمله اقداماتی است که میتواند در کوتاه مدت نتایج ملموس به همراه داشته باشد.
فراتر از مرزها؛ بحران منطقهای، پاسخهای محلی و بینالمللی
ریزگردها پدیدهای مرزی نمیشناسند. ذرات معلق میتوانند از آفریقا به خاورمیانه و از بیابانهای عربستان به فلات ایران منتقل شوند. اما در نبود دیپلماسی فعال محیطزیستی، ایران نتوانسته در مذاکرات بینالمللی یا توافقات منطقهای برای مهار کانونهای خارجی تأثیرگذار باشد.
کارشناسان بر لزوم تعریف مجدد سیاست خارجی در حوزه محیط زیست تأکید میکنند. ایران باید بهجای مواضع منفعلانه، نقش فعالی در تدوین توافقهای چند جانبه برای مقابله با منشأهای خارجی گردوغبار ایفا کند.
نفس کشیدن؛ حق فراموش شده در کلان شهرها
اکنون که آلودگی هوا از یک معضل زیست محیطی فراتر رفته و به بحرانی امنیتی، بهداشتی و اقتصادی بدل شده است، هیچ جای تعلل باقی نمانده. تصمیم گیرندگان باید با تکیه بر علم، تجربه بومی، ظرفیتهای اجتماعی و مشارکت مردمی، برنامهای واقعبینانه و اجراپذیر تدوین کنند.
نفس کشیدن در هوای سالم، یک امتیاز یا کالای لوکس نیست؛ حقی انسانی، بنیادین و غیر قابل مصالحه است. اگر امروز برای حفظ منابع طبیعی، احیای تالابها و مهار بحران تصمیم نگیریم، فردا شاید برای تنفس خیلی دیر باشد.





